شمس الدين محمد كوسج
150
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
خروشيد رخش جهانپهلوان * بر اسب سپهدار گرد جوان « 1 » ز رخش تهمتن بتابيد روى * گريزان شد از پيش پرخاشجوى بتابيد از نامور مرد « 2 » اسب * همى رفت بر سان آذرگشسب ز نيروى باره سرافراز مرد * به خاك اندر آمد به دشت نبرد برو چيره شد رستم شيرزاد * برآورد بازو به كردار باد مر او را به بر در بيفشرد سخت * بيفكند او را چو « 3 » شاخ درخت برآورد و زد بر زمينش ز كين * تو گفتى بلرزيد روى زمين چو شيرى نشست از بر نامور * بدان تا ز كينه ببردش سر برآورد خنجر به كين از ميان * خروشيد بر سان شير ژيان آشنايى دادن شهرو ميان رستم و برزوى « 4 » نگه كرد شهرو چو آن « 5 » را بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد « 6 » بيامد دوان تا به آوردگاه * چنين گفت با رستم كينهخواه كه اى نامور پهلوان جهان * سرافرازتر كس ميان مهان تو را شرم نايد ز ديّان « 7 » پاك * كه چونين جوانى برين تيرهخاك به زارى برآرى « 8 » روان از تنش * ز خون سرخ گردد همه جوشنش ز نسل « 9 » نريمان و فرزند تو * نبيرهء جهاندار و پيوند تو تو را او نبيرهست و هستى نيا * برو دل چه دارى پر از كيميا جهانجوى ، فرزند سهراب گرد * بدين زور بازو و اين دستبرد
--> ( 1 ) . ك : گران . ( 2 ) . ن : به نيرو ازو روى برتافت . ( 3 ) . ن : بيفكندش آنگَه چون ( ! ) . ( 4 ) . عنوان از « ك » ؛ « ن » نيز عنوان دارد امّا خوانده نمىشود . ( 5 ) . ن : مادرش او . ( 6 ) . ن : كه رستم بخواهد سرش را بريد . ( 7 ) . ن : ايزدان . ( 8 ) . ن : برآرى به زارى . ( 9 ) . ن : تخم .